آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
tanha love ازخدا پرسيدم : خدايا چطور مي توان بهتر زندگي كرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير ، با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون هيچ ترسي براي آينده آماده شو . ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه اي انداز . شك هايت را باو رنكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن ... زندگي شگفت انگيز است ، فقط اگر بدانيد كه چطور زندگي كنيد . مهم اين نيست كه قشنگ باشي ، قشنگ اين است كه مهم باشي ! حتي براي يك نفر . مهم نيست شير باشي يا آهو ، مهم اين است كه با تمام توان شروع به دويدن كني . كوچك باش و عاشق .. كه عشق مي داند آئين بزرگ كردنت را بگذار عشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو با كسي موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن فرقي نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران... زلال كه باشي ، آسمان در تو پيداست ... شنبه 31 فروردين 1392برچسب:, :: 10:12 :: نويسنده : reza
ميپندارم ماه
به نسیمی همه راه به هم می ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد شنبه 31 فروردين 1392برچسب:, :: 10:8 :: نويسنده : reza
کوچه ای بود نامش معرفت... مردمانش با مرام از هر جهت... چهار شنبه 23 اسفند 1391برچسب:, :: 12:16 :: نويسنده : reza
سر لوحه جوانی عشق است چهار شنبه 23 اسفند 1391برچسب:, :: 12:12 :: نويسنده : reza
بعضی از سر دردها نه با چایی خوب میشه..... نه با ژلفن..... شنبه 19 اسفند 1391برچسب:, :: 8:47 :: نويسنده : reza
دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام جمعه 18 اسفند 1391برچسب:, :: 17:27 :: نويسنده : reza
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟ جمعه 18 اسفند 1391برچسب:, :: 17:18 :: نويسنده : reza
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر میخوابه با نغمه ی جدایی
ای پونه ها ٬ اقاقیا ٬ شقایقای خسته
کبوترا ٬ قناریا ٬ جغدای دل شکسته
قصه ی کهنه ی شما آخر اونو نخوابوند
ترس از لولو مرده دیگه پشت درای بسته
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
بارونای ریز و درشت و عاشق بهاری
ماه لطیف و نقره ای ٬ عکسای یادگاری
آسمون خم شده از غصه ی دور دریا
شبای یلدا پر از هق هق و بی قراری
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
روز و شبای رد شده چه قدر ازش شنیدید
چه لحظه هایی که اونو تو پیچ کوچه دیدید
وقتی که چشماشو می بست ترانه ته می کشید
چه قدر برای خواب اون بی موقع ته کشیدید
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
آدمکای آرزو ٬ ماهیای خاطره
دیگه صدایی نمی یاد از شیشه ی پنجره
دیگه کسی نیست که بهش هزار و یک شب بگم
رفت اونی که از اولم همش قرار بود بره
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
برف سفید پشت بوم بی چراغ خونه
دو بیتیای بی پناه خیلی عاشقونه
دیدید با چه یقینی دائم زیر لب می گفتم
محاله اون تا آخرش کنار من بمونه
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
پروانه ها بسوزید و دور چراغ بگردید
شما دیگه رو حرفتون باشید و برنگردید
یه کار کنید تو قصه های بچه های فردا
نگن شما با آبروی شمعا بازی کردید
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
تمام شب ها شاهدن ٬ چیزی براش کم نبود
قصه های تکراری تو هیچ جای حرفم نبود
ستاره ها خوب می دونستن که براش می میرم
اندازه ی من کسی عاشقش تو عالم نبود
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
از بس نوشتم آخرش آروم و بی خبر ٬ رفت
نمی دونم همینجاهاس یا عاقبت سفر رفت
یه چیزی رو خوب می دونم این که تمام شعرام
پای چشای روشنش بی بدرقه ٬ هدر رفت
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
لالاییا مال اوناس که عاشقن ٬ دل دارن
شب و می خوان ٬ با روز و با شلوغی مشکل دارن
کسایی که هرچی که قلبشون بگه گوش میدن
واسه شراب خاطره ٬ کوزه ای از گل دارن
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
دیگه شبای بارونی ٬ چشم من ابری تیره
با عکس اون شاید یه ساعتی خوابم می بره
منتظر هیچ کس نیستم تا یه روزی بیاد
با دستاش آروم بزنه به شیشه ی پنجره
دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی
انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی
ته دلم همش می گه اگه بیاد محشره
دلم با عشقش همه ی ناز اونو می خره
من نگران چشمای روشنشم یه عالم
یعنی شبا بی لالایی راحت خوابش می بره ؟
من حرفمو پس می گیرم باز می خونم لالایی
اگه بیاد و نزنه ٬ باز ساز بی وفایی
انقدر میخونم تا واسه همیشه یادش بره
رها شدن ٬ کنار من نبودن و جدایی
لالالالایی شبای ساکت و پرستاره
کاش کسی پیدا بشه ازش برام خبر بیاره
آرزومه یه شب بیاد و با نگاهش بگه
کسی رو جز من توی این دنیای بد نداره
جمعه 18 اسفند 1391برچسب:, :: 17:10 :: نويسنده : reza
صدای گام های تو ضــــــربان زندگــــــے من است بامن راه بیا باتو تشنه ی زنده بودنم ... سه شنبه 15 اسفند 1391برچسب:, :: 1:1 :: نويسنده : reza
خدایا من دیگر از تنهایی پوسیدم من از این دنیا گله دارم اره دنیا از تو روزگار به هرکس نامردی میکنه طرف میفهمه روزگار نامرد است ولی به کسی که نامردی نکرده نمیفهمه از غرقه ی ما خبر ندارد آسوده که بر کنار دریاست
دو شنبه 14 اسفند 1391برچسب:, :: 23:23 :: نويسنده : reza
صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() ![]() |